معمار فوتبال مدرن آمریکا: از لیکرز تا جام جهانی ۲۰۲۶

آلن روتنبرگ، مردی که برنامهریزی جام جهانی ۱۹۹۴ را بر عهده داشت، در کودکی هیچ شناختی از فوتبال نداشت. با این حال، او اکنون یک افسانهی واقعی در تاریخ فوتبال آمریکاست.
روتنبرگ تنها به یک دلیل وارد دنیای فوتبال شد: هیچکس دیگری این کار را نمیخواست!
سال ۱۹۸۰ بود و این وکیل ساکن لسآنجلس اعلام کرد که حاضر است به هر شکلی به المپیک ۱۹۸۴ کمک کند. البته او قصد نداشت انرژی زیادی صرف این کار کند.
و اینگونه بود که سفر مردی آغاز شد که بسیاری او را «پدر بنیانگذار فوتبال آمریکا» میدانند.
او اعتراف میکند: «در ابتدا هیچ چشماندازی نداشتم.»
برای مردی که در غرب میانه بزرگ شده بود و عاشق ورزشهای سنتی آمریکا بود، این یک تغییر مسیر غیرمنتظره به شمار میرفت. اشتباه نکنید، روتنبرگ نیازی به فوتبال نداشت. او پیش از این هم بسیار موفق بود.
او در ساختن تیم افسانهای «لیکرزِ شوتایم» نقش داشت و قراردادهای کریم عبدالجبار و مجیک جانسون را نهایی کرد؛ زوجی که لیکرز را به باارزشترین تیم NBA تبدیل کردند.
بنابراین، فوتبال ایالات متحده عملاً به روتنبرگ تحمیل شد و او پای آن ایستاد. داستان او روایتی از سرمایهگذاری، علاقه و در نهایت، عشق واقعی است.
آنچه با یک توافق ساده برای سازماندهی یک رویداد شروع شد، او را به ورزشگاههای اسپانیا و جلسات با سپ بلاتر کشاند و در نهایت به صندلی ریاست جام جهانی ۱۹۹۴ رساند.
چه بخواهد و چه نخواهد، روتنبرگ معمار فوتبال مدرن در ایالات متحده است؛ خطی که از دفاتر خاکی کلرادو اسپرینگز تا ورزشگاههای عظیم جام جهانی ۲۰۲۶ کشیده شده است.
«همه چیز از صفر شروع شد»
اما این بدان معنا نیست که او چیزی از این ورزش میدانست.
او میگوید: «همه چیز از صفر شروع شد. من عاشق ورزش بودم، اما فقط ورزشهای سنتی آمریکا.»
البته او کاملاً بیتجربه نبود. روتنبرگ بین سالهای ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۰ بخشی از مالکیت تیم لسآنجلس آزتکس در لیگ NASL را در اختیار داشت.
او حتی در یک ماجراجویی سیاسی برای مذاکره با فیدل کاسترو شرکت داشت که در نهایت به برگزاری یک بازی دوستانه بین تیم ملی کوبا و آزتکس منجر شد.
«هیچ انتظار بزرگی از فوتبال نداشتیم»
بسیاری جام جهانی ۱۹۹۴ را نقطه شروع فوتبال آمریکا میدانند. اما روتنبرگ این تصور را رد میکند. او معتقد است همه چیز از المپیک ۱۹۸۴ لسآنجلس آغاز شد.
به او گفته شد که برنامهریزی فوتبال مردان را انجام دهد؛ وظیفهای دشوار، چرا که برای اولین بار قرار بود بازیکنان حرفهای به المپیک اضافه شوند.
روتنبرگ یک طرفدار دوآتشه ورزش بود و راه و رسم نمایش را میدانست، اما ظرافتهای فوتبال؟ نه لزوماً.
او میگوید: «میدانستم ورزشی به نام ساکر وجود دارد که آن طرف دنیا بازی میکنند. و اسم پله را شنیده بودم، چون مگر میشد کسی اسم پله را نشنیده باشد؟»
آنچه در پی آمد، یک دوره آموزشی فشرده بود. او به جام جهانی ۱۹۸۲ اسپانیا رفت تا بفهمد فوتبال و هوادارانش چگونه کار میکنند.
روتنبرگ با دانش جدیدش، فوتبال المپیک را پایهریزی کرد. تیم او قانون زیر ۲۳ سال را وضع کرد تا از تسلط کامل شوروی بر مسابقات جلوگیری کند.
و سپس مشکل بلیتفروشی پیش آمد. روتنبرگ شور و هیجان ستارگانی مثل یوهان کرایف و فرانتس بکنباوئر را دیده بود، اما فوتبال المپیک یک ورزش آماتور محسوب میشد.
او میگوید: «ما هیچ انتظار بزرگی نداشتیم. فکر میکردیم فوتبال هرگز یکی از ورزشهای اصلی نخواهد شد.»
اما محاسبات اشتباه بود. برای بازی ایتالیا و مصر ۳۵ هزار بلیت چاپ کردند، اما جمعیت در درههای اطراف استادیوم موج میزد. روتنبرگ تخمین میزند بیش از ۵۰ هزار نفر وارد ورزشگاه شدند.
چارهای نبود؛ آنها هزاران رول بلیت تقلبی چاپ کردند یا بلیتهای قدیمی سینما را به دست مردم دادند تا سیل جمعیت را کنترل کنند!
روتنبرگ میگوید: «آن زمان بود که فهمیدیم با یک اتفاق بزرگ روبرو هستیم.»
فینال المپیک با حضور ۱۰۰ هزار نفر در روز بول (Rose Bowl) برگزار شد؛ پرتماشاگرترین مسابقه فوتبال در تاریخ آمریکا تا آن زمان.
شاید مهمتر از همه، حضور سپ بلاتر، رئیس آینده فیفا، در جایگاه تماشاگران بود که موج مکزیکی هواداران را تماشا میکرد. روتنبرگ میدانست که ایده میزبانی جام جهانی را به فیفا فروخته است.
روتنبرگ میگوید: «و آن لحظه، نقطه عطف فوتبال در ایالات متحده بود.»
«مردم تا حد مرگ میترسیدند»
تا سال ۱۹۹۰، روتنبرگ دیگر یک وکیل تماموقت نبود. او حالا در یک تریلر خاکی در کلرادو اسپرینگز، بهصورت رایگان برای فدراسیون فوتبال آمریکا کار میکرد که رسماً ورشکسته بود.
مأموریت او چه بود؟ پیدا کردن راهی برای میزبانی جام جهانی ۱۹۹۴.
او میگوید: «مردم تا حد مرگ میترسیدند که جام جهانی به یک فاجعه مالی تبدیل شود. بنابراین من حقوقی نگرفتم تا به این ترس دامن نزنم.»
در نهایت، همه چیز عالی پیش رفت. جام جهانی ۱۹۹۴ با ۳.۶ میلیون تماشاگر و میانگین ۶۷ هزار نفر در هر بازی، رکوردی تاریخی ثبت کرد.
حتی سردبیر ورزشی لسآنجلس تایمز به او گفت: «آلن، خبرنگارانم را به تمام ۹ ورزشگاه فرستادم تا ایرادی پیدا کنند، اما هیچ چیز بدی برای نوشتن پیدا نکردیم.»
خلق لیگ MLS با وجود تردیدها…
یکی از شروط میزبانی جام جهانی، تأسیس یک لیگ حرفهای فوتبال بود. اما در ابتدا علاقه چندانی وجود نداشت.
روتنبرگ بارها پاسخ «نه» شنید. طرح اولیه برای MLS جاهطلبانه بود: ۹ تیم با ۹ ورزشگاه اختصاصی. اما سرمایهگذاران حاضر به ریسک ساخت استادیوم نبودند.
بنابراین لیگ با ۱۰ تیم در ورزشگاههای فوتبال آمریکایی شروع شد. اما لامار هانت، مالک دلسوز، با ساخت اولین ورزشگاه اختصاصی فوتبال در کلمبوس همه چیز را تغییر داد.
روتنبرگ میگوید: «کلمبوس کوچکترین شهر ما بود، اما بلافاصله در صدر آمار تماشاگران قرار گرفت. این جرقهای بود که نشان داد داشتن ورزشگاه اختصاصی ضروری است.»
روتنبرگ تصمیم گرفت از دور نظارهگر باشد. او درست پیشبینی کرده بود؛ MLS فراز و نشیبهای زیادی داشت، اما در نهایت به قدرت جهانی امروز تبدیل شد.
بدون تلاشهای او، امروز خبری از لیونل مسی، دیوید بکهام یا سون هیونگ مین در زمینهای آمریکا نبود.
«آنها گروهی باورنکردنی از زنان بودند»
آمریکا اولین جام جهانی زنان را در سال ۱۹۹۱ برد، اما کسی چندان توجهی نکرد. کل بودجه آن تیم ۴۰۰ هزار دلار بود.
روتنبرگ با خنده میگوید: «راستش را بخواهید، وقتی انتخاب شدم حتی نمیدانستم تیم زنان وجود دارد!»
اما انرژی خاصی اطراف آن تیم بود. زنان فوتبالیست اشتیاق و اعتمادبهنفسی داشتند که در تیم مردان دیده نمیشد.
روتنبرگ کمیته بینالمللی المپیک را متقاعد کرد تا فوتبال زنان را به المپیک ۱۹۹۶ بیاورند و سپس میزبانی جام جهانی ۱۹۹۹ زنان را گرفت.
موفقیت عظیم المپیک ۹۶ باعث شد فیفا با اکراه بپذیرد که تورنمنت ۱۹۹۹ در سراسر آمریکا برگزار شود. نتیجه؟ ورزشگاههای مملو از تماشاگر.
تصویر برندی چستین که پس از گلزنی پیراهنش را در مشت فشرده بود، به یکی از نمادینترین لحظات تاریخ ورزش زنان تبدیل شد؛ لحظهای که بدون روتنبرگ غیرممکن بود.
تماشای جام جهانی ۲۰۲۶
این روزها روتنبرگ هنوز هم مشغول است. او نمیداند چگونه دست از کار بکشد.
او میگوید: «من ماهیگیری نمیکنم، شکار نمیروم و گلف بازی نمیکنم. سرگرمی من کار کردن و وسط ماجرا بودن است.»
البته او برای جام جهانی سفر خواهد کرد. برنامه او این است که در تمام بازیهای لسآنجلس (۸ بازی) حاضر باشد.
و در آنجا، در هر مسابقه، او میتواند ورزشی را تماشا کند که عاشقش شد و شاید از تماشای نسخهای از فوتبال که خودش به خلق آن کمک کرد، لذت ببرد.




